از اول فروردين هزار و سيصد و نود و هفت تا آخر مرداد هزار و سيصد و نود و هفت

خونمون رو گذاشته بوديم واسه فروش مشتري ها ميومدنُ ميرفتن سه تا از مشتري ها اشنا بودن يكيشون خاله يِ دختر داييم بود يكيشون عمويِ دختر عمم بود يكيشون دخترِ همسايه يِ دستِ چپيمون بود اخر سر خونه رو به مشتري اخريِ داديم ولي خب ظاهرا يا پشيمون شدن خودشون توش بشينن يا حالا هرچي چند تا مشتري اوردن خونه رو ببينن كه اجاره بدن همون مشتري اوليِ هم خونه رو پسنديده خاله هم خونه جديد خريده باهاش چند جا رفته بوديم ديده بوديم پسنديده بود هم اما خب دختر خالم اين وسط موش ميدوعوند به دلايلي و نميذاشت كارش رو كنه كه خب بالاخره موفق هم نشد يه بار همه نفري رفتيم به خونه يِ جديدش سر زديم بابا شروع كرد به راستُ ريست كردنِ خونه جديده نصفيش قبل از رفتنِ خاله از اونجا بود نصفيش بعد از رفتنِ خاله از اونجا بود ميتونست كارگر بگيره به سرعتِ برقُ باد كاراش انجام شه ولي چون خيلي گرون ميشد همه كاراشُ خودش ميكرد يه وختايي همه نفري با هم ميرفتيم كه من وظيفه يِ خطيرِ ناظرِ كيفي بودنُ به عهده ميگرفتم همينجوريش كه ميرفتمُ دست به سياهُ سفيد نميزنم كلي خسته ميشدم ديه چه برسه به اينكه ميخواستم كارم كنم كه يه چند بار هم خاله و عمه و دايي و علي ميومدن بهمون سري ميزدن همشم يادُ خاطره يِ گذشته يِ اون خونه و اهلِ اون خونه رو زنده ميكرديم مثلا يادِ اون مسافرت هايي كه به هزينه يِ بابابزرگِ خدابيامرز با مامانبزرگِ خدابيامرزُ دايي ها و خاله ها و بچه هاشون ميرفتيم افتاديمُ گفتيم يادش به خير اون سوغاتي هايي كه بابابزرگ واسه دايي ميبردُ اونهمه غذاهايِ جورواجوري كه دايي تو محلِ اقامتمون واسمون ميوردُ اون سري هايي كه رفتيم خونشونُ اون سري هايي كه اومدن محلِ اقامتمونُ يه بار كه زنشُ اون خانومه كه براشون كار ميكنه تنها اومدن ظهر موندنُ اون شعري كه بابا بزرگ بدونِ منظور بي توجه به اينكه پسرش با مادرش خيلي وخته قهره راجبِ مقامِ مادر خوندُ ناراحتُ عصبي شدنِ داييُ خداحافظ پدر برايِ هميشه خداحافظ گفتنش يه وختايي كلِ خانواده ميرفتنُ من تنها ميموندم يه وختايي كلِ خانواده ميرفتنُ منُ يكي از طفلانِ مسلم تنها ميمونديم يه وختايي بابا و مامان ميرفتنُ منُ دو طفلانِ مسلم تنها ميمونديم بيشترِ وخت هاام بابا خودش تنها ميرفت اون اوايل از عصر ميرفتُ تا آخرِ شب ميموند اين اواخر از صبح ميرفتُ تا اخرِ شب ميموند تا ده شهريور هم مهلت داريم كه ديه همه كارها راستُ ريست بشه و اسباب كشي كنيمُ خونه رو تخليه كنيمُ تحويل بديم


منبع این نوشته : منبع
خونه ,مشتري ,وختايي ,هايي ,دايي ,ميرفتنُ ,تنها ميمونديم ,مسلم تنها ,طفلانِ مسلم ,خانواده ميرفتنُ ,راستُ ريست