از اول فروردين هزار و سيصد و نود و هفت تا آخر مرداد هزار و سيصد و نود و هفت

عينكم از قسمتِ اتصالِ شيشه و دسته شكستُ مجبور به تعويض شدم اما قبلش دكتر رفتم يكي از چشمام يه بيست پنج صدم نمرش زيادتر شده يعني يكيش دو يكيش دوُ نيم ولي گفت نياز به قطره ندارم واسه عمل هم گفت بايد از دكتر قلبش بپرسي ببينم ضرر داره يا نه اما از نظرِ سن اوكيِ ديه عينك جديدم عين قبليِ يعني فريمش همونِ فقط دستش رو مستحكم تر گرفتيم كه ديه زودي نشكنه اخه كلا خيلي عينكِ ظريفيِ از دور كه نگاهم ميكني انگار عينك نزدم قبل از اين كه واردِ مطبِ دكتر بشيم نشته بوديم بيرون منتظر تا نوبتمون شه منشيِ شروع كرد باهام به صحبتُ سنُ رشتمُ ازم پرسيدُ متعجبُ ذوق زده شد از سنمُ رشتم بعد يه خانومه اي با دخترش و پسرش اونجا بودن خانومه باهام سلامُ احوالپرسي كردُ من ابرازِ نشناختن كردمُ گفت من مامانِ دوستِ شما هستم دخترِ من همكلاسِ شماست فكر كردم دخترِ كه كنارش بودُ ميگفت با اينكه دخترِ به نظرم آشنا ميومد اما هي هرچي بيشتر نگاهش ميكردم بيشتر احساس ميكردم نميشناسمش باهاش سلامُ احوالپرسي كردم ديدم خانومه گفت نه اين عروس هستشُ من مامانِ فلانيم و فلاني خيلي تعريفِ شما رو ميكنه خلاصه تشكر كردمُ لبخند زنان مكالمه رو به پايان رسونديم عينكمُ كه ميخواستيم بگيريم رفتم عينك فروشيِ دخترِ از قيافش معلوم بود كه تا منُ ديد شناخت گفتم من همونيم كه چند ماه پيش اومدم از اينجا عينك خريدم گفت اره ميشناسم گفتم من همين شيشه و قاب عينك رو ميخوام فقط چون از قسمتِ اتصالِ شيشه و دسته شكسته ميخوام دستش مستحكم تر باشه ولي همچنان ظريف باشه بعد كه درستش كرده بودُ رفته بوديم بگيريم يجورايي خورد تو ذوقم ديدم دستش تقريبا طلاييِ قبليِ نقره اي بود ولي خب اينم خيلي اونطوري به چشمم مشخص نيست


منبع این نوشته : منبع
عينك ,دخترِ ,خانومه ,دستش ,شيشه ,دكتر ,سلامُ احوالپرسي ,اتصالِ شيشه ,قسمتِ اتصالِ